در این نوشتار به برخی از راهکارها برای شادی آفرینی در زندگی می پردازیم.
پیش گیری و پیش بینی
از جمله نشانه هایی که اسلام برای مؤمنان برمی شمارد کیاست و زیرکی ایشان است. مؤمن حقیقی نسبت به حوادث و رویدادهای اطراف در زندگی توجه دارد و همه را بطور سنجیده مورد ارزیابی قرار می دهد. بر همین اساس می کوشد از پدید آمدن حوادثی که منجر به ایجاد تنش و اضطراب در زندگی اش می شود تا جایی که ممکن است، جلوگیری به عمل آورد. برای مثال اگر بداند مبلغ وامی را که می گیرد، نمی تواند قسط های آن را پرداخت کند، پیش بینی کرده و از بروز یک محیط ناآرام برای خود و خانواده جلوگیری می کند و یا مثلاً اگر بداند دیر رفتن به سر کار و یا مدرسه عامل به هم خوردن آرامش و شادی اوست پیش بینی کرده و زودتر حرکت می کند. از این رو، با اصل پیش بینی از بروز بسیاری از بداخلاقی ها و ناراحتی ها پیش گیری می کند.
سازگاری با مردم
از جمله مواردی که سبب بروز اضطراب و ناآرامی در زندگی می شود محیط اجتماعی است که انسان در آن زندگی می کند. البته در صورتی شادی در رابطه با مردم از انسان سلب می شود که فرد نتواند روابط اجتماعی خود را تنظیم نماید. به بیان دیگر برای شاد زیستن در اجتماع و در ارتباط با سایر مردم باید مهارت مداراکردن را بدست آورد و بتوان با دیگران سازگاری پیدا نمود.
انسان مؤمنی که می تواند در مشکلات و سختی های اجتماعی با مردم مدارا نماید به خوبی توانسته است زندگی خود را مدیریت نموده و شادی را مهمان دائمی آن گرداند. مهارت سازگاری با مردم از چنان اهمیتی برخوردار است که در روایات اسلامی آن را نشانه نیمی از عقل دانسته اند: مدارا با مردم نیمی از عقل است!
بنابراین برای داشتن زندگی شاد، بی زحمت اول باید عقل ها را به کار انداخت!!!
دیدن نعمت ها
لازمه شاد زیستن جستجوی زیبایی ها و خوبی هاست. برای بدست آوردن شادابی می توانیم در مواجهه با استرس های محیطی از طریق توجه به زیبایی ها و نعمت ها، سختی را برای خود آسان نماییم. به بیان دیگر برای شاد زیستن یکی از راههای مهم دیدن مثبت ها و به قول معروف نیمه پر لیوان زندگی است. مثبت نگری روحیه ای است که برای دستیابی به آن لازم است طرز فکر خود را عرض نموده، با نگاهی دقیق به نعمت های بیشماری که خداوند به انسان ارزانی داشته است بکوشیم تا شادی را به زندگی خود بیاوریم. درواقع از منظر آموزه ها و معارف اسلامی دیدن نعمت های الهی به نوعی شُکر و ستایش آنهاست و همین سبب می شود و روز به روز نعمت های انسان افزوده شود.
به قول شاعر:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
|
کفر نعمت از کفت بیرون کند
|
بسیار اتفاق افتاده است که کسی با ندیدن نعمت هایی که خداوند به او ارزانی داشته است، مبتلا به مصیبت شده و آنها را از دست داده است. در دیدن نعمت های الهی نکته مهم آن است که هر نوع نعمتی باید مورد توجه باشد و چه بسا نعمت ها و رزق هایی که به نظر ما نیایند امّا با از دست دادن آنها تازه به اهمیت و ارزش آنها پی ببریم. امام علی (علیه السلام) در روایتی آموزنده می فرمایند: دو نعمت هستند که دارنده آنها تا وقتی آنها را دارد ارزششان را نمی داند که عبارتند از سلامتی و امنیت. واقعاً سلامتی و امنیت دو نعمت بزرگ الهی هستند که انسان تا وقتی آنها را از دست نداده است قدر و ارزششان را درک نمی کند.
توجه به نعمت ها و دیدن نقاط مثبت در زندگی نه تنها خود راهکاری مناسب برای شاد زیستن در زندگی است بلکه از این بالاتر خود وسیله ای می شود که انسان را به زندگی سراسر خوبی برساند و آن زمانی است که انسان با توجه به نعمت های الهی در می یابد که واقعاً نمی تواند نعمت های الهی بر خود را بشمارد و آنها را مورد سپاسگزاری و حمد شایسته آنها قرار دهد. در این صورت است که خاضعانه و خاشعانه به درگاه خداوند رحمان و رحیم سر به سجده می ساید و از طریق بندگی الهی آرامش و شادی حقیقی را بدست می آورد.
و این حقیقتی است که خود خداوند بدان اشاره فرموده است که: إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها: اگر بخواهید نعمت های الهی را تنها بشمارید از عهده برنخواهید آمد (چه برسد به آنکه از عهده شکر و حمد آنها برآیید.)
زندگی برای خود!
از دیگر راهکارهای اساسی برای شادزیستن در زندگی آن است که انسان برای خود زندگی کند نه برای مردم! به عبارت دیگر اگر انسان در زندگی بدنبال جلب رضایت مردمان باشد مثل آن پیرمرد و الاغ و نوه اش می شود که نمی دانند بالاخره چه کسی به چه کسی سواری بدهد! اسلام در عین حال که انسان را تشویق می کند که در اجتماع روابط خود را با مردم اصلاح نماید و هرگز از جمع و اجتماع مردم دوری نگزیند و با جماعت همراه باشد، امّا از سوی دیگر هرگز نمی پسندد که انسان اسیر آداب و رسوم ناشایست و نادرست جمیع شود هر چند بی اعتنایی به آن رسومات ناپسند سبب عزلت فرد شود!
در واقع اسلام از سویی به جدّ تأکید می کند که الحقّ مع الجماعة که حقیقت و حق و دست خدا با جماعت است و با عزلت نشینان و زاهدان بریده از اجتماع به شدت مخالفت می کند. به طوری که رسول اکرم (ص) بارها فرمودند که در اسلام زهدمآبی و گوشه نشینی نداریم و ائمه اطهار علیهم السلام در دوران حیات پربرکت خود با کسانی که چنین اندیشه¬ایی داشتند به شدت مخالفت نمودن، از سوی دیگر اگر جماعت و حتی همه مردمان برخلاف رضایت الهی حرکت می نمودند از انسان می خواهد که با عقل و تدبیر خویش نادرست ها را تشخیص داده و از آنها دوری گزیند. ضرب المثل مشهور خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! در این زمینه اصلاً کاربرد ندارد و نادرست است. زیرا همرنگی با جماعتی که برخلاف آموزه های شرعی و رضایت الهی گام برمی دارند نه تنها مانع از رسوایی نمی شود بلکه خود رسوایی عظیم اخروی را به همراه دارد. بر همین اساس است که در قرآن گزارش داده شده است که اسلام هرگز استدلال بت پرستان را نمی پذیرد که آنها این رویه و عمل خود را سنت پدران و اجداد خود معرفی می کنند و از آنهامی خواهد که با عقل خود خویشتن را از قید و بندهای ناصواب جماعت نجات دهند.
کمک به فقرا و مستمندان
از دیگر راهکارهای شادزیستن در زندگی کمک به فقرا و مستمندان است که این عمل سبب ایجاد روحیه همدلی و نشاط درونی در انسان می شود. امّا نکته مهم در این میان آن است که کمک به فقرا نیز باید بخاطر خدا باشد وگرنه کمک به آنها بخاطر ایجاد شهرت و یا حتی ایجاد حسّ نشاط درونی در خود هیچکدام مورد توصیه نیست. در واقع انسان مؤمن با کمک به فقرا هرچند از نشاط درونی برخوردار می گردد امّا هدفش الهی است و کسب رضایت خداوند را قصد می نماید. بر همین اساس است که در روایات ما آمده است که امامان معصوم (ع) وقتی صدقه می دادند، دست خود را می بوسیدند. زیرا می فرمودند این دست که صدقه را به دست فقیر داد با دست خدا تلاقی پیدا کرده است و صدقه پیش از آن که به دست فقیر برسد، به دست خود خدا می رسد. بنابراین کمک به فقرا و صدقه دادن علاوه بر تقویت روحیه ایثار و فداکاری و جلب رضایت خداوند، از راهکارهای اساسی برای شادزیستن از منظر اسلام است.
نتیجه گیری
راهکارهای اسلامی برای شادزیستن علاوه بر آبادانی دنیای مؤمنان و فراهم آوردن زندگی پر نشاط و سرور برای آنها، آخرت ایشان را نیز آباد می گرداند به شرط آنکه جلب رضایت الهی همواره سرلوحه عمل ایشان باشد.
باشد که شما و ما نیز از شادان دنیا و آخرت باشیم!!
منابع و مآخذ
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه- شرح علامه جعفری
3- بیست اصل تربیتی- علی محمد رفیعی محمدی
4- نهج الفصاحة- مجموع سخنان گهربار رسول اکرم (ص)
5- سیره پیامبر اعظم (ص)- پژوهشکده باقرالعلوم (ع)
6- 240 اصل خانوادگی از منظر شهید مطهری
7- تفریح در اسلام- شهیدبهشتی
8- گفتار فلسفی (جوان)- علامه فلسفی
حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) روزى به بعضى از کودکان نظر افکند و فرمود:
«واى بر فرزندان آخرالزّمان از پدران ایشان! عرض شد: یا رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) از پدران مشرکشان؟
فرمود: نه! از پدر مسلمان ایشان که به فرزندان خود چیزى از واجبات دینى نمى آموزند و اگر فرزندان از فرایض چیزى فراگیرند بازشان دارند. و به چیز کمى از متاع دنیا از فرزندان خود خشنود شوند. من از این مردم بیزارم و آنان هم از من بیزارند.» 3
اولاد امانتى است به دست پدران و مادران، آن هم امانتى بس گران بها و سنگین، استاد اخلاقى مى گفت: «... اگر بگویم بعد از قرآن و عترت، امانتى بالاتر از اولاد نیست اشتباه نکردم...».
مسلّماً چنین است، چون انسان بر خلاف سایر موجودات عالم که اساس حرکات آنها یک منشاء غریزى دارد، اصالت شخصیّت او را تربیت خانواده تشکیل مى دهد. روان شناسان سه عامل وراثت، خانواده، محیط خارج (اجتماع) را از عوامل مهمّ تربیت انسان شمرده اند. و نظر بعضى از روان شناسان عامل خانواده نسبت به دو عامل دیگر یعنى وراثت و محیط زندگى اهمیّت بیشترى دارد.
در عوالم دوّم و سوّم که زیربناى یک انسان خداجو، با ایمان، داراى سجایاى والاى اخلاقى و دوست دار اهل البیت (علیهم السلام) را پى ریزى مى نمایند یکى از عوالم مهم و بس حسّاس انسان است. چون عوامل خارجى و هم عوامل درونى در آن اثر مستقیم دارد، که وراثت از جمله آن است یعنى خُلق و خوى و تمام صفات ذاتى یک مرد به فرزندش منتقل مى شود. و اگر از لحاظ خارجى نیز بنگریم، آنچه یک مرد براى روزى خویش ـ حلال یا حرام ـ بودن لقمه، به دست مى آورد باز اثر مستقیم روى فرزندان دارد.
در زیارت وارث مى خوانیم:
«یا اباعبداللّه اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نوراً فى الاَصْلابِ الشّامِخَه و الاَرْحام المُطَهَّرَه لَمْ تُنَجِّسْک الجاهلیّة بِاَنجاسِها اى مولاى من! اى اباعبداللّه! گواهى مى دهم که تو به راستى نورى بودى در صلب هاى والا مقام و رحم هاى پاک، آلوده ات نکرد جاهلیّت به پلیدى هایش».
لذا در عالم دوّم باید یک رزق و روزى حلال و طیّب به دست آورد. ـ همان طور که سفارش معصومین (علیهم السلام) در این باره زیاد است ـ تا به واسطه آن غذا تولید نطفه شده و در صلب پدر باقى مى ماند و اگر این غذا از راه حرام و شبهه ناک به دست بیاید باز هم تولید نطفه مى شود. پس در هر دو صورت پدر عواقب فرزند را تعیین مى کند.
حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) روزى به بعضى از کودکان نظر افکند و فرمود: «واى بر فرزندان آخرالزّمان از پدران ایشان! عرض شد: یا رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) از پدران مشرکشان؟ فرمود: نه! از پدر مسلمان ایشان که به فرزندان خود چیزى از واجبات دینى نمى آموزند و اگر فرزندان از فرایض چیزى فراگیرند بازشان دارند. و به چیز کمى از متاع دنیا از فرزندان خود خشنود شوند. من از این مردم بیزارم و آنان هم از من بیزارند.»
هشدار به والدین
واقعا هم بدا بحال کودکان آخر الزمان اگر ما در مقایسه ای اجمالی زمانی کودکی خود را با هم اکنون فرزندانمان مقایسه کنیم می بینیم که چقدر تفاوت حاصل شده چقدر همدلی ها کم شده ارزش ها رنگ باخته اند و هر چه هست خودخواهی است و عناد این کودک بیچاره علی رغم تمام امکانات رفاهی که در اختیار دارد هرگز حس گرم با هم بودن ها و یکدلی ها را تجربه نمیکند پدر و مادرها کودکان را از آغوش گرم خود جدا میکنند و بیشتر وقت خود را در بیرون از منزل میگذرانند به این امید که بتوانند شرایط بهتری برای حال و آینده فرزندانشان فراهم کنند و در این راستا از تربیت فرزندان باز میماند و این یعنی یک خطر بزرگ این یعنی تلاش کردن و زحمت کشیدن برای تباهی آینده فرزندان اگر کودکی خوب تربیت شود می آموزد چطور زندگی کند و زندگی بسازد خود را اداره کند و پیشرفت کند.
نکته دیگری که بسیار مهم است و باید عرض کرد این است که بسیاری از والدین کوچکترین اهمیتی آموزش مسائل دینی به فرزندانشان نمیدهند و حتی گاه پرسش های مذهبی آن ها را بی پاسخ میگذارند و به نظرشان آموزش این مسائل جلوی پیشرفت آنها را میگیرد و لحظه ای فکر نمیکنند که این امور چه نقش سرنوشت سازی در آینده هر انسانی میتواند داشته باشد اگر نحوه تربیت دینی صحیح باشد هرگز کسی را از پیشرفت باز نخواهد داشت بلکه خود مهمترین و کوتاه ترین راه رسیدن به موفقیت است .
و این تصور شاید ناشی از این باشد که ما گاه خانواده های مذهبی را می بینیم که تمام سعیشان بر این است که تمام مسائل دینی را به کودکانشان بیاموزند و در این راه به افراط رفته و باعث میشوند این کودکان از اموری که مقتضای سنشان است باز بمانند و نتوانند از عهد امور اجتماعی و عاطفی خود برآیند این والدین هم اشتباهی بزرگ را مرتکب شده اند در این راه همانطور که اسلام عزیز همیشه و در هر زمینه ای میانه روی و تعادل را پیشنهاد میکند نه باید افراط کرد و نه تفریط بلکه هر چیز را باید سر جای خود به کودک چه بصورت کلامی یا عملی آموزش داد.
امام سجاد (علیه السلام) در خصوص فرزند مى فرماید: فَاعْمَلْ فی اَمرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ مُثابٌ عَلى الاحْسانِ اِلَیْهِ مُعاقَبٌ عَلى الإسائةِ اِلَیْهِ درباره فرزند خویش عمل کن چون عمل کسى که مى داند اگر به فرزند خود احسان کند پاداش داده مى شود و اگر بدرفتارى کرد مؤاخذ و عقاب مى گردد
لذا براى استحکام خانواده و طراوت جامعه بسیار به جاست که والدین گرامى در این برهه از زمان به گفتار معصومین (علیهم السلام) تمسّک جویند، تا در تربیت فرزندان خود بیشتر اهتمام ورزند.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) در خصوص فرزند مى فرماید:
اَلْوَلَدُ کبرُ المُؤمِنَ اِنْ ماتَ صارَ شفیعاً وَ اِنْ ماتَ بَعْدَهُ یَسْتَغفِراللّهَ له فَیَغْفِرَ لَهُ 4
فرزند جگر گوشه مؤمن است، اگر پیش از پدر بمیرد، براى اش شفاعت مى کند. و اگر بعد از پدر بمیرد، براى اش استغفار مى کند. و خداوند در اثر استغفار فرزند، پدر را مى بخشد.
و یا امام سجاد (علیه السلام) در خصوص فرزند مى فرماید:
فَاعْمَلْ فی اَمرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ مُثابٌ عَلى الاحْسانِ اِلَیْهِ مُعاقَبٌ عَلى الإسائةِ اِلَیْهِ 5
درباره فرزند خویش عمل کن چون عمل کسى که مى داند اگر به فرزند خود احسان کند پاداش داده مى شود و اگر بدرفتارى کرد مؤاخذ و عقاب مى گردد.
وَاَمّا حَقُّ وَلَدِک فَأنْ تَعْلَمَ اِنّهُ مِنک وَ مُضافٌ اِلَیْک فی عاجلِ الدُّنیا بخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ 6
و امّا حق فرزند تو، بر تو این است که بدانى وجود او از نیک و بدش در این جهان مربوط به تو است.
منبع : از ازل تا قیامت
پی نوشت ها :
1. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 104، ص 95، روایت 44; ورّام، ابن ابى فراس، مجموعه ورام ، ج2.
2. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ; همان ، ج 23، ص 114.
3. «رُوِىَ عَنِ النَّبىّ (صلى الله علیه وآله وسلم) : اِنَّهُ نَظَرَ اِلى بَعْضِ الاَطْفالِ فَقالَ: وَیلٌ لاَِولادِ آخِرِ الزَّمانِ من آبائِهِمْ! فَقیلَ یا رَسُولَ اللّهِ مِنْ آبائِهِمُ المُشرکین؟ فَقالَ لا، مِنْ آبائِهمُ المُؤمِنینَ لایُعلّمَوُنَهُم شَیئاً مِن الفرائضِ وَ اِذا تَعَلَّمُوا اَوْلادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضَوُا عَنْهُمْ بِعَرض یَسیر مِنَ الدُّنیا فَاَنَا منْهُمْ بَرىءٌ وَ هُمْ مِنّى بُرَاءُ» نورى طبرسى، میرزاحسین، مستدرک الوسایل ، ج 2 ص 625; جواهر الحکم ، ص 139
4. طبرسى، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق .
5. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 74، ص 6، روایت 1.
6. همان .