«زمانی که من در سال 1993 پاسخگویی به سوالات دینی را در اینترنت آغاز کردم، با توجه به محدودیتهای اینترنتی که در آن زمان وجود داشت، چون هیچکس این کار را انجام نمیداد، و روزی بیش از 100 نامه از سراسر دنیا برای من ارسال میشد، کمکم امکان پاسخگویی به آنها از من سلب شد. و آن زمان اینترنت به معنایی که امروز شما میبینید نبود، بلکه در فضای داس (DOS) کار میشد و صرفا متن بود و هیچ نوع گرافیکی هم نداشت و کار انتقال پیامها از طریق پیامهای داس اجرا میشد. و در آن زمان در ایران نمیدانستند اینترنت چیست؛ نه تنها مردم عادی بلکه حتی اساتید دانشگاهها هم نمیدانستند. و گاهی اوقات که من حرف از ایمیل میزدم برایشان نامانوس بود، و میگفتند این نامهای که ارسال میکنید چند روز طول میکشد تا برسد؟ این رفتارها باور نکردنی بود. ولی الان ما در سال 2010 هستیم، دیگر بچههای کوچک هم میدانند ایمیل چیست و از اینترنت به اشکال متفاوت استفاده میکنند. و امروز سطح اگاهی مردم به گونهای افزایش پیدا کرده که اینترنت جزیی از زندگیشان شده. و باید به این دید به اینترنت نگاه کنیم که دیگر اینترنت از حد یک رسانه گذشته و دیگر در حد یک ابزار ارتباط با دیگران نیست و به سمتی میرویم که مردم در زندگیشان به اینترنت کاملا وابسته خواهند شد.»
جملات بالا بخشی از صحبتهای آیتالله مهدی هادوی تهرانی در گفتگوی اختصاصی با «طلبه بلاگ» است. او را زمانی لقب «آیتالله اینترنت» داده بودند که هنوز اساتید دانشگاه نیز کار با آن را فرا نگرفته بودند. گفتگو با آیتالله در حالی انجام شد که وی بسیار صریح و در عین حال به راحتی سخن میگفت. با هر سوالی که میپرسیدم پاسخ سه سوال بعدی نیز همراهش بود؛ همین شد که ترجیح دادم از اساس، سوالات را حذف کنم! آنقدر جوابها کامل است که هیچ لطمهای به اصل گفتگو وارد نشود.
قدرتی که اینترنت دارد، حتی رادیوها و تلویزیونهای بینالمللی هم ندارند اینترنت در واقع یک رسانه است، ولی دارای ویژگیهایی است که باعث شده از سایر رسانههای دیگر متمایز شود. اولا از یک طرف این رسانه میتواند به صورت فردی، در قالب یک وبلاگ یا یک سایت تحقق پیدا کند و در آنجا فعالیت کند. در حالی که معمولا یک نفر نمیتواند یک روزنامه، یا رادیو، و یا یک شبکه تلویزیونی داشته باشد. در ثانی شما میتوانید با استفاده از اینترنت با مجموعه گستردهای از مخاطبین در سطح دنیا ارتباط برقرار کنید که بیشتر رسانهها چنین تواناییهایی ندارند و به وسعت اینترنت نمیتوانند فعالیت کنند.
همچنین میتوانیم فضای اینترنت را مثل یک بازار مکاره بدانیم که هر کسی وارد آن بشود میتواند کالای مورد نظر خود را پیدا کند. و عرضهکنندگان زیادی به دلیل ویژگی اول در اینترنت وجود دارند. در نتیجه اگر کسی بدون شناخت وارد اینترنت بشود و بخواهد فقط پرسه بزند، احیانا توسط این عرضهکنندگان متعددی که در اینترنت هستند و به اشکال مختلف سعی میکنند افراد را شکار کنند، جذب خواهد شد.
اینترنت فرصتی برای ارتباط دو سویه ایجاد میکند که در رادیو و تلویزیون، و یا روزنامهها این امکان ارتباط دوسویه با محدودیت زیادی مواجه است. ولی در اینجا شخص میتواند با هویت حقیقی یا جعلی خود با طرف مقابل ارتباط برقرار کند. پس اینترنت فضایی است که میتواند خیلی از چیزها در آن مخفی شود و یا خیلی از چیزها غیر از آن چیزی که هست نشان داده شود و همه چیز فرصت عرضه پیدا میکند. این ویژگیها، اینترنت را تبدیل کرده است به رسانهای که روز به روز حضورش در زندگی انسان افزایش پیدا خواهد کرد.
در زمینهی اینترنت، حوزه پیشگام بوده است وقتی اینترنت آمد. اولین جایی که حوزه پیشگام بود همین فضای اینترنت بود. وقتی اینترنت کمکم شناخته شد، به سرعت وارد حوزه شد و پایگاههای اینترنتی به سرعت در حوزه راهاندازی شد و شروع به کار کردند و امروز در حوزه به معنای وسیع کلمه حضور بسیار گستردهای دارد. و هیچ سایتی ما نداریم که از لحاظ کارایی در حد و اندازهی سایتهای حوزوی باشد. بنابراین من فکر میکنم در زمینه اینترنت، حوزه به یک معنا پیشگام بوده، یعنی در همان روزهای آغازین شکلگیری اینترنت در ایران حوزه حضور داشته و خواهد داشت.
طلبهها نباید به اینترنت به عنوان یک وسیلهی ارتباط نگاه کنند یک بعد دیگری هم اینترنت دارد که متاسفانه خیلی در بین ما مغفول واقع شده، اینکه اینترنت از یک طرف رسانه است و وسیلهی ارتباط است و از طرف دیگر هم فضایی است برای تحقیق؛ اینکه شما امکان دسترسی به اطلاعات وسیعی را در اینترنت دارید؛ و راجع به، موسسات، کتابها، افراد و خیلی چیزهای دیگر میتوانید تحقیق کنید.
و طلبهها هم نباید به اینترنت به عنوان یک وسیله ارتباط و پیام رساندن نگاه کنند. بلکه یک وسیلهی تحقیق است. میتواند به بسیاری از کتابها و مقالات دسترسی پیدا کند و با شخصیتهایش ارتباط برقرار کند. و این یک امر مغفول بین مردم نه تنها در ایران بلکه در کل جهان است و آمارها نشان میدهد که استفاده علمی از اینترنت خیلی کمتر از استفادههای دیگری است که از اینترنت میشود. و حجم استفادههای تفریحی از اینترنت بسیار بسیار بیشتر از استفاده علمی است.
اگر طلبهای بلد نیست، وظیفهاش این است که جواب ندهد فضای فعالیت طلبه بستگی دارد به آن فضایی که در آن قرار میگیرد، و به آن موضوعی که در موردش کار میکند. مثلا طلبهای تواناییهای علمیاش خوب است و طلبهای دیگر تواناییهای اجتماعیاش خوب است. بالاخره باید در زمینهای وارد شوند که در آن زمینه تخصص کافی و اطلاعات کافی و فهم درستی دارند. و صرف اینکه من احساس وظیفه میکنم و باید جواب بدهم نباید اکتفا کرد بلکه وقتی دیدیم بلد نیستیم وظیفهام این است که جواب ندهم ولو اینکه احساس نیاز است و باید یکی پاسخگو باشد.
بزرگترین آفتی که طلبهها در این فضا به آن مبتلا میشوند این است که بنابر احساس مسئولیتی که حس میکنند، دست به هر کاری میزنند طلبه هم مانند هر انسانی ممکن است وقتی وارد این محیط شود، صیادهای اینترنت آن را صید کنند. ولی با این تفاوت که، اگر یک جوان عادی جذب اینترنت شود بیشتر از لحاظ اخلاقی دچار انحراف میشود ولی طلبهها در زمینههای اعتقادی گرفتار میشوند. به این صورت که فکر میکند مثلا الان یک جمعی است و سوال میپرسند و من بنابر احساس مسئولیتم باید پاسخگو باشم ولی میبینیم که از آن طرف طرح این سوالات کاملا کارشناسی شده است و میدانند چطور باید با فرد برخورد کنند که ذهنش را کمکم تغییر دهند و صیدش کنند.
همین احساس مسئولیت طلبهها گاهی اوقات باعث میشود، کاری را انجام دهند که از توانشان خارج است و یا صلاحیت انجام آن کار را ندارند و همین باعث ضربه به او میشود. میخواهد سوالی را جواب دهد ولی چون بلد نیست و نمیداند چگونه باید پاسخگو باشد و یا اطلاعات علمیاش کم است و یا مخاطبینش را نمیشناسد و نمیداند چه سوءاستفادههایی ممکن است از مطالبش بکنند، احیانا یا خودشان منحرف میشوند و یا باعث انحراف دیگران؛ و این بزرگترین آفت است.
با این حال به نظر من اگر طلبه اطلاعات دینیاش درست باشد، و فهم درستی از اینترنت داشته باشد و مخاطبانی که در اینترنت دارد را بشناسد و اینکه روحیهی اینترنتی که یک روحیه خاصی است را داشته باشد و همچنین روانشناسی آدمهایی را که در اینترت کار میکنند را بداند، مسلما خیلی خوب میتواند از اینترنت استفاده کند و باید هم استفاده کند، چون با روندی که در پیش رو داریم اینترنت جزء غیر قابل تفکیک از زندگی انسانها خواهد شد و در این فضا یک طلبه و یک روحانی باید با اینترنت آشنا باشد و قهرا به تبع آن ابزارهایش را به دست میآورد که همان دانش دینی بالا، شناخت صحیح از اینترنت، و روانشناسی آدمهایی که با اینترنت کار میکنند.
دنیا در زمینه اینترنت با بحران مواجه شده است چون اینترنت یک پدیده نو پیداست، در ایران هم حداکثر 12 تا 13 سال است که به این معنای وسیع و گستردهاش وارد شده و به سرعت در حال پیشروی و شکلگیری است، با این وجود نهایت اتفاقی که افتاده این بوده که ما این را یاد بگیریم و استفاده از این ابزار را یاد بگیریم، به همین دلیل قطعا اصلا شناخت درستی ندارند، حتی مسئولین اصلی سایتهای اینترنتی، سایتهای خیلی مهم کشوری، خودشان هنوز نمیدانند اینترنت دقیقا چیست! بیشتر به اینترنت به شکل یک ابزار نگاه میکنند. آن بعد نرمافزاری اینترنت را در واقع کمتر به آن اطلاع دارند و کمتر به آن توجه دارند. به همین دلیل این آمادگی اصلا نیست و وجود ندارد. این مشکل اصلا مربوط به ما نیست، و نه تنها ما با این مشکل مواجهایم بلکه خود غرب هم به شکل جدی با این مشکل اینترنت مواجه است.
دقیق یادم نیست ولی سال 2000 که با خبرنگار یو اس ای تودی مصاحبهای داشتم، همین بحث مطرح شد و ایشان اینترنت را به عنوان یک خطر برای نسل جوان برای کشور خودش تلقی کرد. یعنی آنها هم به شدت به همین بحران دچار هستند و دارند، نه اینکه حل کرده باشند. قبلا فضای اینترنت خیلی فضای باز و رهایی بود، بعد در دنیا روز به روز این فضا را بستند و الان هم دائم محدودیت ایجاد میکنند و در سطح دنیا در حال افزایش است. چون دنیا در زمینه اینترنت با بحران مواجه شده و این مربوط به ما نیست و به خاطر همین ما در حوزه نمیتوانیم توقع داشته باشیم که حالا اینترنت را دادیم دست طلبه که تمام آن زمینهها و اطلاعات را یادش بدهیم. و امکانش نیست الان، و در دنیا هم نمیتوانند این کار را بکنند. کاری که ما میتوانیم انجام دهیم این است که فقط آگاهی دهیم به این صورت که مثلا این فضایی که داخلش میشوی خطراتی وجود دارد و مشکلی ممکن است پیدا شود، ما هم همان کاری که دنیا دارد انجام میدهد مجبوریم انجام دهیم. یعنی همان بحث محدود کردن، و فیلترینگ اینترنت؛ به خاطر همین اصلا نمیشود کاربران را آموزش داد، حتی ما آموزش هم بدهیم، تضمینی هم نداریم که باز دچار آسیب نشود، در این جهت به نظر من کاستی هست ولی این کاستی اختصاص به حوزه ندارد، و مربوط به کل کشور بلکه مربوط به کل دنیاست.
در کشور فیلرینگهایی داریم که در دنیا کمنظیر است همانطور که میدانید اینترنت امکانی است و هر کسی میتواند از آن به نفع خودش استفاده کند. یکی از اینها هم همان جنگهای روانی است. در قبال این هجوم، یکی از کارهایی که میکنیم، فیلترینگ است. ما فیلرینگهایی شاید در کشور داشته باشیم که در دنیا کمنظیر است، مثل فیلترینگ تصویری که در چندین سال پیش در یک طرح رسانه ملی در کشور، گروهی از برجستهترین کارشناسان نرمافزاری و سختافزاری کشور مشغول کار بودند که این فیلترینگ تصویری را ایجاد کنند. قبلا ما فیلترینگ لفظی داشتیم که معمولترین فیلترینگ در جهان است که آن سیستم به الفاظی که برایش تعریف شده حساس است.
کار دیگری که میشود کرد، جنگهای مستقیم رسانهای است مثل هکرها. در این قسمت هم ایران به شدت فعال است و البته به سرعت بدنام می شود که هر جایی ممکن است این تبلیغات بیاید.
از همه اینها مهمتر، توسعه و روان کردن اطلاعات صحیحتر در سطح کشور و به خصوص در سطح اینترنت است. به این صورت که وقتی شما دسترسی به اخبار صحیح را پیدا بکنید عملا آن اخبار ناصحیح از بین میرود. مثلا شما وقتی یک موضوع را جستجو میکنید، بیست تا خبر میآید، که پنج تایش اشتباه و مابقی درست است، قطعا آن پنج تا تاثیری نخواهد داشت.
در اعتمادسازی در رسانههای عمومی از جمله اینترنت ضعیف هستیم یکی از مشکلاتی که داریم و باید روی این قسمت بیشتر کار کنیم، همین سیال کردن فضای اطلاعات است که بیاییم فضای اطلاعات را طوری سیال و شفاف کنیم که دیگر کسی تحتتاثیر قرار نگیرد. وقتی ما بیایبم اطلاعات درست و شفاف بدهیم دیگر آنها نمیتوانند دستآویزش کنند، وقتی مدارک و اسنادش هست دیگر نمیتوانند سوءاسفتاده کنند. ولی چون گاهی اوقات، ما به دلایلی بخشی از اطلاعات را میدهیم و بخش دیگر را نمیدهیم، آنها میآیند بخشهای نگفته ما را میگویند و اعتماد مخاطب را جلب میکنند. و بعد که این اعتماد را جلب کردند، چیزهایی را که وجود ندارد هم به آن اضافه میکنند. و روش رسانه غربی هم همین است که اول اعتماد مخاطب را به وسیلهی نشان دادن مطالب و اخباری که شما یقین پیدا میکنید که او راست میگوید جلب میکنند و بعد که شما یقین پیدا کردید راست میگوید حالا میتواند دروغش را هم به شما بگوید.
ما در این قسمت ضعیف هستیم. یعنی ما در اعتمادسازی در رسانههای عمومی از جمله اینترنت ضعیف هستیم. در نتیجه دشمن خیلی از این استفاده میکند و آنها خیلی روی این قضایا کار کردند و پشتوانه متعارف انها، کارشناسی بسیار قوی است که در مراکز علمی پژوهشیشان صورت میگیرد و آنها دائم روی این اعتمادسازی کار میکنند.
سال 2000 پروژهای برای رسانههای غربی اجرا کردند با عنوان «پروژه اسلام» و هدفشان هم معرفی اسلام به صورت صادقانه بود سال 2000 پروژهای برای رسانههای غربی اجرا کردند با عنوان «پروژه اسلام» و هدفشان هم معرفی اسلام به صورت صادقانه بود. آنها آمدند در این برنامه به مدت سه روز، از زندگی من فیلمبرداری و مصاحبه کردند و دو تا برنامه نیم ساعته تولید کردند. این برنامه در شبکهی نایتلاین، شبکهای که تولدش به خاطر مبارزه با انقلاب اسلامی ایران بود پخش شد، و برای من اکانتی درست کردند که بینندگان بتوانند به وسیله آن با من ارتباط برقرار کنند. بعد از پخش برنامه دیدم چقدر نامه از سراسر امریکا آمده که چرا بیش از دو دهه پیش از انقلاب ایران گذشته و این اطلاعات را در رابطه با ایران به ما ندادند! چرا تا به حال اینها را نگفته بودند و چرا تا به حال این حقایق را پوشانده بودند. این ریسک بزرگی است که یک رسانه خودش را به خطر میاندازد و میگوید ما بیست سال است داریم به شما دروغ میگوییم. ولی آمدند این کار را کردند. و این مثبتترین برنامهای بود که بعد از انقلاب رفت روی آنتن امریکا، و بعد این برنامه در سراسر دنیا نشان داده شد و اسم برنامه را گذاشته بودند «مومنین».
آنها میآیند یک چنین ریسکی میکنند تا اعتمادسازی کنند اما ما متاسفانه همیشه میخواهیم بیخطر کار کنیم ولی بزرگترین خطرات برای ما پیدا میشود. میخواهیم ضرر نکنیم اما گاهی وقتها همهاش را میبازیم. ما برای این که ضرر نکنیم کاری میکنیم که اعتماد مردم به رسانه ما از بین میرود. وقتی این اعتماد از بین رفت، دیگر هیچ کاریش نمیشود کرد و ما هر چه بگوییم دیگر فایدهای ندارد.
در جنگهای روانی، امن کردن فضا برای مخاطبین بسیار مهم است که ما در این زمینه ضعیف هستیم این در جنگ روانی بسیار مهم است که ما میآییم فضا را برای مخاطب ناامن میکنیم و اعتماد او از بین میرود و شفافسازی اطلاعات در اینترنت فوقالعاده مهم است و این قسمتی است که ما در آن خیلی ضعیف هستیم. ما در هک و فیلتر و اینطور چیزها خیلی هم سرمایهگذاری کردیم و خیلی هم قوی شدیم ولی در این قسمتها که نیاز دارد به تخصصها و تواناییهای مختلف و ابزارهای مختلف و از همه مهمتر شجاعت و ریسک کردن، ما در این قسمت خیلی ضعیف هستیم در حالی که غرب در آن قوی است.
اگر ما در برخورد با رسانههای بیگانه، ضعیف باشیم چاره ای نداریم جز اینکه فیلترشان کنیم اگر ما در برخورد با رسانههای بیگانه، ضعیف باشیم چاره ای نداریم جز اینکه فیلترشان کنیم. مثلا همین شبکه بیبیسی طوری نیست که بخواهیم ما با او تعاملی داشته باشم چون اصلا توانش را نداریم که بخواهیم تاثیرگذار باشیم. متاسفانه روش ما این است که وقتی میخواهیم بر روی همچه رسانههایی تاثیرگذار باشیم میرویم میگوییم آقا ما میخواهیم بر روی شما تاثیر بگذاریم. در حالی که این اصلا درست نیست، بلکه ما باید برویم آنجا و بگوییم ما آمدیم اینجا از شما تبعیت کنیم و از شما خط بگیریم و این دقیقا روشی است که آنها در پیش گرفتهاند، آنها اصلا نمیگویند ما آمدهایم بر روی شما تاثیر بگذاریم بلکه میگویند ما آمدیم از شما تاثیر بگیریم ولی در باطن هر کاری که خودشان دلشان میخواهند انجام میدهند. ولی در کل الان تعامل به این صورت اصلا معنایی ندارد.
خوبی کار ما این است که خودمان نمیدانیم پرستیوی دقیقا دارد چه میکند. اصلا نمیدانیم توسط چه کسی دارد اداره میشود و یا مسئولش کیست الان تعامل به این صورت اصلا معنایی ندارد ولی بعضی جاها میشود؛ مثلا الان بیبیسی اصلا یک جور نیست. بیبیسی فارسی با بیبیسی انگلیسی که برای خود انگلستان پخش میشود با بیبیسی ورلد سرویس که برای کل دنیا پخش میشود، سه تا روش متفاوت دارند چون سیاستگذاریهایشان متفاوت است. آنها یک خبر را سه روش متفاوت پخش میکنند و سه طور متفاوت با مخاطبانش برخورد میکنند.
و الان داریم ما تازه یاد میگیریم. مثلا پرستیوی مال ماست، العالم هم مال ماست، شبکهی جام جم هم مال ماست، الکوثر هم مال ماست و همه اینها هم ماهوارهای هستند و هر کدام هم دارد یک کاری میکند. خوبی کار ما این است که خودمان نمیدانیم پرستیوی دقیقا دارد چه میکند. اصلا نمیدانیم توسط چه کسی دارد اداره میشود و یا مسئولش کیست، و اصلا نمیدانند سیاستگذاریهای این کارها از سوی کیست؛ که مثلا چه کسی دارد سیاستگذاری میکند که العالم دارد با عربستان اعلام جنگ میکند. ما خودمان آگاهانه این کار را میکنیم یا نه اصلا از سوی کسان دیگری است؟!
در مصاحبه با بیبیسی، آقای تیم سباستین مکرر زبانش بند میآمد و گیر میکرد من سال 2000 سال یک مصاحبهای داشتم با بیبیسی ورد سرویس، که آن موقع مسئول اداره آن تیم سباستین بود، و این شخص کسی بود که با خیلی از شخصیتهای معروف دنیا مصاحبه کرده بود و به اینکه خیلی از شخصیتها را گیر میاندازد معروف بود، و ایشان در دفتر من به قم تشریف آوردند تا مصاحبهای را هماهنگ کنند و به لطف خدا در این مصاحبه به جای اینکه من زبانم بند بیاید و گیر بیفتم، آقای تیم سباستین مکرر زبانش بند میآمد و گیر میکرد. وقتی این برنامه پخش شد، در خیلی از جاهای دنیا، مسلمانهای ایرانی با من تماس میگرفتند و من را در جاهای مختلف دنیا میدیدند، به من میگفتند که این باعث سربلندی ماست که شما اینطوری با ایشان برخورد کردید، حتی آنهایی که تحلیلگر رسانه بودند و کارشان تحلیل سیاسی بود. پس تعامل به این معنا که بتوان از فرصتهایی که در آنجا پیدا میشود و میتوانیم پیام را برسانیم استفاده کنیم و اینکه ما بیاییم با آنها قطع رابطه کنیم معنادار نیست و اثری ندارد. به هر حال ما باید وارد این صحنهها شویم و از این فرصتها استفاده کنیم.
اوایل انقلاب اصلا کسی بیبیسی گوش نمیداد. همه میگفتند این شبکه دروغ میگوید نکتهی مهمتر این است که ما باید طوری اعتمادسازی کنیم که اصلا کسی وقتی مطلب ما را شنید احساس نیاز نکند که برود و بیبیسی را گوش بدهد و احساس کند که اگر جایی با مال ما متفاوت بود آنها دارند دروغ میگویند. و ما باید روی این قسمت کار کنیم و چیزی است که دست خودمان است و نه به بیبیسی ربطی دارد و نه به ارتباط ما با بیبیسی.
اوایل انقلاب اصلا کسی بیبیسی گوش نمیداد. همه میگفتند این شبکه دروغ میگوید و هیچکس حرفشان را باور نمیکرد. چرا؟ چون احساس این بود که تمام حقیقت دارد همین جا بیان میشود. اگر ما این احساس را میتوانستیم حفظ کنیم، قطعا بیبیسی مثل اوایل انقلاب هیچ مشتری نداشت و آنها مجبور میشدند عقبنشینی کنند. مثلا در یکی از سالگردهای انقلاب، بیبیسی برنامهای پخش کرده بود که در آن برنامه تجلیلهای بسیار عجیب و اغراقآمیزی از امام پخش کرده بود. اینجا بیبیسی مجبور شد عقبنشینی کند و بیاید برنامهای پخش کند به قیمتی که بگوید من دارم بیست سال به شما دروغ میگویم، که بگوید ما از این به بعد راست میگوییم و توبه کردیم.
و ما هم باید جرات کنیم و بیاییم جایی که دروغ گفتیم و یا تمام واقعیت را نگفتیم را بگوییم؛ تا مردم توجه کنند که ما میخواهیم راست باشیم، علت همین که مردم ما جذب بیبیسی و اینچنین رسانههایی شدهاند همین است که فکر میکنند رسانهی خودش دروغ میگوید.