خیلى کم اتّفاق مى افتد که برترى جنگى با برترى سیاسى در یک انسان جمع شود، ولى امام علی علیه السلام در همان لحظه که یک جنگجو بود، در همان زمان یک سیاستمدار بود؛ بلکه، به تعبیر دوران ما، یک دولتمرد بود. سیاست داخلى و خارجى خود را در سطح دوستان و دشمنانش برنامه ریزى مى کرد و در اداره و رهبرى مردم همان طرح و سیاستى را اجرا مى نمود که در برنامه ریزى کارها و امور جارى انجام مى داد و در هر دو مورد تمام احتمالات را در دگرگونى رویدادها و تغییر شرایء با حکمت و فکر باز و برنامه ى صحیح در نظر مى گرفت و روش هاى گوناگون را در برخورد با حوادث با نرمى و ملایمت به کار مى برد تا بدى قحطى و کمبودها را به وضعیّتى بارور و سرشار بدل سازد.
کسانى که مى پندارند امام سیاستمدارى زیرک نبوده است سیاست را
به معنى و چهره ى حقیقى آن در نظر نمى گیرند و از مفهوم اصلیش دور ساخته و از محتوا عارى کرده اند. سیاست، حقّه بازى و فریبکارى و نوعى پستى و فرومایگى نیست که انسانیّتِ انسان را لگدکوب و کرامت او را پایمال کند تا بتوان از هر راهى به اهداف پست آن رسید. در زیرکى و سیاستمدارى معاویه مطالب فراوانى گفته شده است، ولى على (علیه السلام) در مقابل این پندار نادرست چنین فرمود:
به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست؛ او خیانتکار و تبهکار است [ نهج البلاغه، خطبه ى 200. ] و من خیانت و عهد شکنى را دوست ندارم.
نگاهى عمیق تر به حوادث و شواهد تاریخى، دوراندیشى امام را بخوبى روشن مى کند؛ بدین معنى که به زمینه هاى ایجاد خطر و بروز حوادث و دگرگونی هاى محتمل توجّه فراوانى داشته است و از روى آنها پرده برداشته و خطرات آنها را گوشزد کرده و براى جلوگیرى از آنها اقدامات لازم را نموده است؛ مثل کسى که خاکسترها را از روى جرقه هاى آتشى که در زیر آنها مدفون است به یک سو مى زند و آن را- پیش از آنکه به اطراف پراکنده و موجب آتش سوزى گردد- خاموش مى کند.
همان گونه که امام از اخبار مربوط به دشمن و معرّفى افکار خود و ترویج رفتار و برنامه هاى خود غافل نبود، در عین حال، هیچ گاه از پى گیرى عملکرد استانداران و نمایندگانش در شهرها و استانهاى مختلف نیز غفلت نمى کرد تا از خوش رفتارى آنان دربین مردم و پایبندى آنها نسبت به حدود وظایف و تکالیفشان یقین حاصل کند و بداند که پا را از محدوده ى سیاست عمومى مرسوم او بیرون نمى گذارند.
"خبر کارى از تو به من رسیده که اگر چنان کرده باشى پروردگارت را به خشم آورده و امام خود را غضبناک ساخته اى و آن اینکه تو غنایم مسلمین را- که با نیزه ها و اسبانشان به دست آورده و در راه آن خونهایشان را ریخته اند- در بین خویشاوندان عربت- که اطرافت جمع شده اند- تقسیم کرده اى. هیچ گاه حقّ پروردگارت را سبک مشمار و دنیاى خود را با نابودى دینت، اصلاح و آباد مکن....آگاه باش که حقّ مسلمانانى که نزد تو و نزد مایند در تقسیم این غنایم یکسان است. آنان که براى گرفتن نزد من مى آیند حقّ خود را مى گیرند و باز مى گردند. "[ نهج البلاغه، نامه ى 43. ]
تعقیب و پیگیرى امام از عمّال و نمایندگانش فقط مربوط به رفتار عمومى و وظایف استاندارى آنها نبود، بلکه برکارهاى شخصى آنان نیز نظارت مى کرد و با معیارى دقیق آنها را مى سنجید؛ زیرا آنان پیشوایانى بودند که مى باید رفتار و زندگى آنان سرمشق زندگى زیر دستانشان باشد.
خبردار شد که عثمان بن حُنَیْف نماینده و استاندار او در بصره بر سر سفره اى رنگین دعوت شده است که گروهى از ثروتمندان نیز در آنجا و بر سر آن سفره نشسته بوده اند. امام به او نوشت:
"اى پسر حُنیف!... مردى از جوانان بصره تو را به خوانى دعوت کرده و تو به سوى آن شتافته اى. بر سر آن سفره غذاهاى رنگارنگ برایت فراهم آمده و کاسه هاى بزرگ نزد تو چیده اند. گمان نمى کردم که تو پذیراى طعام مردمى باشى که تهى دستانشان مورد جفا و بى اعتنایى قرار گرفته و ثروتمندانشان دعوت شده باشند....
آگاه باش! هر پیروى، پیشوایى دارد که به او اقتدا کرده از پرتو دانشش روشنى مى گیرد. بدان که پیشوا و امام شما از دنیاى خود به دو جامه ى فرسوده و از غذاى آن به دو قرص نان بسنده نموده است. بدانید شما نمى توانید بدینگونه رفتار کنید. لکن مرا با پرهیزگارى و کوشش و خویشتن دارى و درستکارى و استوارى خود یارى دهید.... هرگز هوا و هوس بر من چیره نمى شود و گرسنگى مرا وادار نمى کند که غذاهاى گوناگون را برگزینم؛ در صورتى که شاید در حجاز و یا یمامه کسى باشد گِرده ى نانى هم امید نداشته و روى سیرى ندیده باشد. چگونه سیر بخوابم و در اطرافم شکمهاى گرسنه وجود داشته باشد؟ آیا بدین بسنده کنم که امیرمؤمنانم بخوانند؛ بى آنکه در دشواریهاى روزگار شریک آنان باشم؟...
پس تقواى خدا پیشه کن، اى پسر حُنَیْف! به همان نان هاى خودت بسنده کن تا از آتش دوزخ رهایى یابى."
[ نهج البلاغه، نامه ى 45. ]
واقعیّت این است که امام به هر صورت ممکن نمى گذاشت که استاندارانش هر کارى را که مى خواهند انجام دهند و هیچ برنامه و سرمشقى نداشته باشند و حدود تکالیفشان روشن و واضح نباشد و ندانند که چگونه در امور دنیا و دین حرکت کنند.
در این مورد، بهترین دلیل- براى هر کسى که بخواهد مراجعه کند- همان دستورالعملش براى مالک اَشتر نخعى به هنگامى است که استاندارى مصر را به او واگذار کرد تا با برنامه و قوانینى که براى اداره امور و سرپرستى مردم وضع کرده است آشنا شود.
به شگفتى مى آییم؛ هنگامى که مى بینیم امام، در این دستورالعمل، اصول کلّى حکومت را به طور روشن و واضح مشخّص مى سازد؛ همان اصولى که مکاتب سیاسى براى رسیدن به آن در طول قرون طولانى به زمین خورده اند و هر یک مدّعى شده که تنها او به آن مرتبه رسیده است و دیگران نرسیده اند.
در عظمت و اهمیّت این عهدنامه همین بس که در آن بر وحدت و انسجام اجتماعى و سیاسى تمام افراد یک جامعه تأکید شده و بدون هیچ تفرقه و امتیازى همه مى توانند به ریسمان واحدى چنگ زنند و باوجود تمام اختلافات اجتماعى و فکرى و عقیدتى که دارند همه ى افراد یک کشور با یکدیگر مساوى و یکسان با
شند
منبع: افضلیت على (علیه السلام)؛ عبدالفتاح عبدالمقصود