تعبیر مهندسی فرهنگی، در ادبیات علمی و اجتماعی ما از پیشینه ای طولانی برخوردار نیست. بلکه می توان تولّد آن را در دهه های اخیر جستجو کرد. البته این تولّد نوین به ساختار ترکیبی واژة «مهندسیِ فرهنگی» مربوط می شود چه این که هر یک از این دو واژه ـ به تنهایی ـ در زبان فارسی قدمتی بس طولانی تر دارد.
لغت شناسان، واژة «مهندس» را به معنای: اندازه گیرنده، تقدیرکننده، محاسب، شماردار و مقدّر دانسته اند و «مهندسی» را اندازه گیری و حسابگری تعریف کرده اند.
کاربردهای نخستین این کلمه در ادب پارسی، در زمینة علم هندسه و اشکال عالم، مساحی و اندازه گیری زمین و بنا بوده و سپس در قلمرو سایر دانش ها چون پیکرتراشی، معماری، راه سازی، کشاورزی و نهایت ساختن انواع ماشین ها و طرّاحی و ساخت سیستم های الکتریکی و الکترونیکی سرایت کرده است.
واژة «فرهنگ» نیز پردینه است و به معنای دانش و ادب بوده است و شاعرانی چون کسائی، فردوسی، فرخی، عنصری، ناصرخسرو، خاقانی، نظامی و مولوی آن را به همین معنا دانسته و در همین معنا به کار برده اند.
این واژه در قرن اخیر، در زمینة آموزش و پرورش نیز به کار رفته و تنها در چند دهة اخیر است که کاربردهای آن گسترش بیشتری یافته است، به طوری که پژوهشیان از ارائة تعریفی دقیق و همه جانبه برای آن بازمانده و یا در ارائة تعریفی همه پسند، گرفتار تنگنا شده اند!
می توان ادّعا کرد که تعبیر «مهندسی فرهنگی» همزاد معنای جدید و کاربردهای نوینی